الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

131

إحياء علوم الدين ( فارسى )

شهوت دست نيابد اگرچه ضعيف باشد . و هر كه نفس خود را مخالفت هوى عادت فرمايد ، بر هوى غالب شود هر گاه كه خواهد . پس اين طريق علاج است در همهء انواع صبر . و استيفاى آن همه امكان ندارد . و صعبتر آن بازداشتن باطن است از حديث نفس ، و آن بر كسى غالب شود كه براى آن فارغ شده باشد ، بدانچه شهوتهاى ظاهر را قمع كرده بود ، و عزلت گزيده ، و براى مراقبت و ذكر و فكر نشسته ، چه هميشه وسوسه‌ها او را از جانبي به جانبي كشد . و اين را البته علاج نيست مگر قطع همهء علامتهاى ظاهر و باطن به گريختن از اهل و فرزند و مال و جاه و رفيقان و دوستان و در زاويه نشستن ، پس از إحراز اندكى از قوت و پس از قناعت بدان . پس آن همه بس نكند تا انديشه‌ها يك انديشه نشود ، و آن خداى است - عزّ و جلّ . آن گاه چون آن بر دل غالب شد ، آن بسنده نباشد تا او را در فكرت مجالى نبود ، و سيرى به باطن در ملكوت آسمان و زمين ، و عجايب صنع خداى و ديگر أبواب معرفت او ، تا چون آن بر دل مستولى شود مشغولى او بدان ، محادثهء شيطان و وسوسهء او را دفع كند . و اگر او را به باطن سيرى نباشد ، نرهاند مگر وردهاى پيوستهء مترتب در هر لحظه‌اى از قرائت و ذكرها و نمازها ، و آن محتاج باشد بدانچه دل را حضور تكليف كند ، چه انديشهء باطن است كه دل را مستغرق كند ، نه وردهاى ظاهر . آن گاه چون آن همه بكند جز بعضى از [ وقتها ] او را مسلّم نشود . چه در همهء اوقات از حادثات متجدد خالى نماند كه او را از ذكر و فكر مشغول گرداند ، از ترس و بيمارى و رنجه داشت آدميى و ظلم مخالطت كننده‌اى . چه بىنياز نباشد از مخالطت كسى كه در بعضى اسباب معيشت او را يارى دهد . پس اين يك نوع است از شواغل . و اما نوع دوم ضرورىتر از اوّل است و آن مشغولى به خوردنى و پوشيدنى و اسباب معيشت است . چه مهيا كردن آن اگر به نفس خود كند مشغولى آرد ، و اگر ديگرى كند از مشغولى دل بدان كس خالى نماند . و ليكن از قطع همهء علاقتها بيشتر وقتها او را مسلّم ماند ، اگر حادثه‌اى و واقعه‌اى ناگهان نزايد . و در آن وقتها دل صافى باشد و فكرت ميسر گردد و از اسرار الهى در ملكوت آسمان و زمين چيزى منكشف گردد ، چه عشر عشير آن در زمانى دراز حاصل نشود اگر مشغول دل باشد به علاقتها . و رسيدن تا بدين حد اقصى مقامى است كه به كسب و جهد ممكن شود . و اما مقادير آن چه كشف گردد و مبالغ آن چه از لطف الهى در احوال و اعمال وارد شود ، آن مثل صيد باشد ، و بر اندازهء [ 95 ] روزى او باشد كه جهد بسيار بود و نصيب اندك ، و باشد كه جهد اندك بود و نصيب بسيار . و اعتماد پس از مجاهده بر جذبه‌اى باشد از جذبات رحمان كه با اعمال ثقلين « 105 » برابرى كند ، و آن به اختيار بنده نباشد . آرى اختيار بنده در آن باشد كه خود را پيش آن

--> ( 105 ) ثقلين ، آدميان و پريان .